ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
24
تاريخ گيلان ( فارسى )
گفتار در بيان عزيمت مظفر سلطان به جانب شيروان و داخل شدن به قلعهء دربند و عاقبت كار او موافق تقدير ربانى سابقا مرقوم قلم خجسته شيم شده بود كه مظفر سلطان - والى ولايت بيهپس - از بيوفائى و بىاعتبارى ساكنان محال كوچسفهان ، حالت عجز و انكسار خود ملاحظه نموده ، از بيوفائى و ناسازگارى فلك بىسامان ، ملك و دولت قديمى خود را وداع نموده ، از خانهء مير عمر پيره بازارى ، به درياى قلزم به كشتى نشسته ، متوجه شيروانات شده بود ، چون به شهر شماخى مىرسد ، از احوال سلطان مظفر - حاكم دربند شيروان - كه صبيهء كريمهء شاه اسمعيل را در حبالهء نكاح آورده بود و با مظفر سلطان - والى گيلان - باجناق بود ، استفسار مىكند . ظاهر مىشود كه سلطان مظفر - حاكم دربند - وفات يافته است و شاهزادهء بيوه ، در خانهء او نشسته . مركوز خاطر او مىشود كه از شيروان به دربند رفته ، شاهزادهء مشار اليها را به عقد دوام خود درآورده ، قلعهء دربند را قائم كرده ، از اين جهت در آن مملكت قائم تواند شد و اذيت پادشاه ايران را از خود رفع تواند كرد . بيت : چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار